کمتر کسی او را دوست ندارد. از آن چهره هایی است که با بینش سیاسی قابل دفاع اش در مسیری قدم می زند که می توانی روح اعتدال را در آن ببینی . به گواه دوستانش عصبانیتش ظاهرت را اخم آلود نمی کند ، وجدانت را آتش می زند. چهره مادرانه اش آنجا صدف وجودش را گشود و مروارید عاطفه اش درخشید که وقتی روی سن در کنار مسئولان کشوری و استانی و در همهه حضور خبرنگاران و چهره های جورواجور استان ایستاد در منتهی علیه سالن اسمی را صدا کرد تا حکم مدیرکلی اش را از دستان زنی بگیرد که روزی لقمه بر دهانش گذاشته بود.
آنقدر سنگین و نجیب قدم بر میدارد که دلت می خواهد کنار ایوان خانه اش برایت گل گاوزبان دم کند و یک چای نبات با صدای تار مهمانش باشی . طوفانی در وجودش است که حس غرورهای کاذب را سرکوب می کند وجایش عاطفه ای به نام مادر می رویاند و چنان روحش را شخم می زند که می تواند بذر آرزوهای دور را در زمین زندگی کودکان کار بکارد تا شاید سالها بعد در پاییزی دل انگیز شکوفه دهد.
کودکان کار برای او نه جذامیان خیابانهای شلوغ شهر بودند نه بینوایان داستانهای ویکتورهوگو ... آنها انسانهای واقعی بودند که باید از لابلای شعارهای انساندوستانه و قفسه های کتابخانه ها بیرون می امدند و درست زمانی که آخرین لبخندهای کودکانه شان در حال محو شدن بود دوباره متولد می شدند. کودکان کار زاییده جوانه های اندیشه ای بودند که زنی با معجزه مادر بودنش به هنگام، با یاری مهربان ، آنها را در زمستانی سرد زیر کرسی زندگی ، عزت بخشید.
هنوز هم می توانی به رسم سالهای دور به نام صدایش کنی و قطعا تو را به رسم همان سالها دوست می خواند...
آرزو ولیپور معجزه زن بودن است که در سمت مدیرکل کتابخانه های عمومی استان هم بوی مادر می دهد هم بانوی ادب و هنر کشور. گفتگوی نوروزی ما با او را با همان زنگ سین صدایش بخوانید قطعا تو را به سالهای کودکی ات می برد همان جایی که مادر لبخندهایت را کنار نعنا و پونه برای روزهای جوانی ات خشک کرده است....
- حال و هوای روزهای پایانی سال ؟
آب زنید راه را بوی بهار میرسد...
حس خوبی ست وقتی که در میگشایی و طنازی بنفشه ها را میبینی که سر از خاک بیرون زده اند و با پروانه ها عشق بازی میکنند.
حس خوبی ست وقتی میبینی در حیاط خانه تمامی درختان تور سفید شکوفه بر سر کرده اند و عروس بهار شده اند
عطر نرگس ها و رقص ژرویراها در باد و متانت شمشادها که در برابر لاله ها و سنبل ها قیام کرده اند دیدنی ست.
با خودم میگویم چگونه باید خدا را شاکر باشم که چشمانم را بروی اینهمه زیبایی گشوده است.

- خانواده ؟
میدانی؟ خانه ی زیبایم را چون بهشت میدانم.بهشتی کوچک با فرزندانی سالم و زیبا و دوست با خدا.
پسرم طاها خیلی باخدا رفیق است.نماز خواندنش مرا به وجد می آورد.
اهل ورزش و موسیقی ست.
پسرکوچکم پارسا فوتبالیست حرفه ای و شطرنج باز ماهریست.
این دو هدیه ی فوق العاده ای هستند که خداوند به من و همسرم داده.
همسرم شاهکار خداست در خلق یک زندگی زیبای عاشقانه برای خانواده.
کوهیست برایم که هیچگاه فرو نمیریزد.
اقتدار مردانه اش را میستایم. میخواهم اول مادر و همسری مهربان و عاشق و دوست داشتنی باشم و بعد مدیرکلی نمونه.
اولویت اولم خانواده است.

- حال و هوای خانه و گردگیری های اسفند ماه ؟
واقعیتش این است که من عاشق گل و گیاهم .باغچه خانه به من آرامش میدهد.
بهتر بگویم با گلها نفس میکشم.
خانه ی ما در تمام فصول درخت میوه و گلهای معطر دارد.معتقدم باید در خانه احساس آرامش کنی و باید آرامش را برای خودت به گونه ای که دوست داری تعریف کنی.
برای کارهای داخل خانه در مدت مشخص هفته تمیزکار و کارگر دارم.
به نظم در خانه خیلی پایبندم.اجازه نمیدهم فضای شغلی ام مدیریت داخل خانه را از من بگیرد.
- اهل عیدی دادن هستید؟
عاشق عیدی دادن و عیدی گرفتنم.
البته نه فقط عیدی، کلا زیاد هدیه میدهم و خیلی دوست دارم هدیه بگیرم.
معمولا بهانه های مختلفی برای اینکار میسازم.
هدیه ای در خانه ی ما مرسوم است به نام: هدیه ی دوستی .
یعنی دنبال مناسبت نیستم .هرزمان حس کنم نیاز به یک تغییر فضاست یک جشن کوچک خانوادگی و ...
قایل به تشریفات انچنانی نیستم.در اتاقم همیشه گل مریم هست.چه خانه چه محل کار.

- عیدی شما به کودکان کار ؟؟
عیدی من به کودکان کتاب شاید قابل بیان کردن نباشد.سعی کردم حال اولین نوروز کتابخوانی شان خوش باشد.که از خیرین محترم نیز در این همراهی باارزش سپاسگزارم.
- سال رو کجا و کنار چه کسانی دوست دارید تحویل کنید؟
از زمان کودکی ام تا قبل ازدواج همیشهه در زمان تحویل سال به اتفاق خانواده در کنار مزار پدرم جمع میشدیم و تقدیر سالمان را باهم و برای هم رقم میزدیم.
بعد ازدواج معمولا سال را در حرم امام رضا تحویل میکردیم.اما در آن مضجع شریف هم دلم در اشتیاق مزار پدرم میطپد.اما میدانم که شهید شاهد همه جا هست و قطعا در کنارم و با من زیارتنامه میخواند.
- مادر و پدر؟
مادر : همه ی وجودم.امن ترین آفریده خدا.
پدر : حامی همیشگی ام.محکمترین تکیه گاه

- لحظه تحویل سال به چه کسی نگاه می کنید؟
معمولا چشمانم را میبندم .در آن لحظه فقط به خدا نگاه میکنم و با تمام وجود صدایش میکنم که (الهی و ربی من لی غیرک).و میدانم که در آن لحظه خدا هم دارد به من نگاه میکند.

- چه عیدی را دوست داشتید بگیرید اما هرگز نگرفتید؟
چون همسری بسیار دور اندیش و خوش فکر و مهربان دارم خیالم از بابت عیدی و هدیه گرفتن راحت است.خیلی خوب ذهنم را میخواند و همیشه سورپرایزهای خوبی برایم دارد. اگر منصفانه بگویم چیزی در دلم نمانده که نگرفته باشم

- برای سال جدید چه قراری با خودتان گذاشته اید؟
چه قراری با خودم در سال جدید گذاشتم را اجاز بدهید مطرح نکنم چون خیلی محرمانه و شخصی ست.

- سال 95 را با کدام مداد رنگی رنگ می کنی؟
با دو رنگ سفید و سبز رنگ میکنم.
نا مهربانیها و بداخلاقیها را با رنگ سفید رنگ میکنم که از ذهنم پاک شود.هیچ گاه تلخی های سال قبل را به سال جدید نمیبرم.سال جدید باید پر از اتفاقهای خوب باشد.
و موفقیتها و خوشیها را با مداد سبز رنگ میکنم تا همواره مانند درخت جوانه بزند و به جنگل انبوهی از شادیها و افتخارها تبدیل شود.

- برای کدام فصل سال دلت تنگ می شود؟
برای پاییز
پاییز را بسیار دوست میدارم.
فصل رنگ و برگ و اعجاز
فصل باران و چتر و خیابان
فصل عاشقانه زیستن
واقعا گاهی در دل بهار هم دلم هوای پاییز میکند.
به یاد بیتی از دوست شاعرم ناهید صباغی افتادم که :
دلمردگان همواره میگویند : فصل خزان، فصل غم انگیزاست
اما برای شاعران ، پاییز، یک فصل زیبا و دل انگیز است....

- بزرگترین ترس؟
از دست دادن عزیزانم.

- یک هفت سین فرهنگی برایمان بچینید...
هفت سین فرهنگی:
بگذارید یک هفت سین متنوع براتون بچینم به شرط اینکه سفره آرایی آن با خودتان و خوش سلیقه گی تان باشد.حتما در کنار این ۷سین سنبل و آینه و قرآن هم بگذارید.تنگ بلور ماهی قرمز و سبزه هم باشد.
و اما بعد:
۱-سلفی گری (وهابیت) و پاسخ به شبهات
نوشته ی: علی اصغر رضوانی
۲- سالهای عاشقی
سروده ی: شعبان کرم دخت
۳-سنگر و قمقمه های خالی
نوشته ی: بهرام صادقی
۴-سه تار
نوشته ی: جلال ال احمد
۵-سه تفنگدار
نوشته ی: الکساندر دوما
ترجمه: سیده ارام رضوی-جلال چاووشی
۶-سالمرگی
نوشته ی: اصغر الهی
۷-سرمایه اجتماعی
نوشته ی: جان فیلد
ترجمه ی:غلامرضا غفاری/ حسین رمضانی
در این ۷ سین متنوع هم برای کودک و هم بزرگسال کتاب هست.
هم کتاب علمی هست و هم شعر و هنر .
امیدوارم از ۷سین کتابی ام خوشتان بیاید.

- حرف آخر...
در ضمن بیایید یک قراری با هم بگذاریم
در سال جدید وقتی به هم میرسیم بعد اینکه پرسیدیم حالتون چطوره ؟
بپرسیم حال کتابخونیتون چطوره؟
قرارمون یادتون نره.
حال کتابخونیتون خوش.