جنس لطیفش آنقدر به خودش شبیه است که نمی توان گاهی اداهای سیاسی را به او نسبت داد. جوان و پر انرژی... لحن صمیمانه اش گاهی چنان در وجودت چنگ می اندازد که یادت می رود آمارهای ریز و درشت طلاق و زنان بی سرپرست و .... از او در مورد حال و هوای اسفند و گردگیری های عید و حسش در لحظه تحویل سال پرسیدیم . گفتگوی عیدانه ما با او چنان بوی بهار گرفته است که می توانی هفت سین دلت را وسط همین کلمات پهن کنی و سال دلت را تحویل. آنچه از نظر می گذرانید شاعرانه های عیدانه مریم جمشیدی است در کسوت مدیرکل امور بانوان و خانواده استان.....
به نام خدایی که دراین نزدیکیست...
سلام به بهار
ودرود به خدای فصلها
با همه رنگها و زیبایی هایش
.......
بچه که بودم عاشق عید بودم و حال و هوای اسفند مرا به اوج شادمانی میبرد..
لباس و کفش نو ،تعطیلات و دید و بازدیدها ،عیدی گرفتن و در همون عید خرج کردنش و شب سیزده بدر هم پیک نوروزی و مشق های ناتمام!!!
کم کم که سالها گذشت وروزگار مثل غارتگری بی صبر عزیزانم را با خودش به یغما برد من هم عید و احوال بی وصفش را در همان کودکی و نوجوانی جا گذاشتم...
اینکه با بهار همه رستنی ها از خاک بر میایند و سبز میشوند جز عزیزانت که رفته اند تا همیشه در دل خاک بمانند حس تلخی شد که مثل میوه ای با مزه گس هیچوقت نتوانستم با آن کنار بیایم...
و اما امروز که در کسوت خدمتگزار مردم استانم با عنوان بانویی مدیر به خدمت مفتخرم...
به استقبال بهارمیروم با سهیم شدن در شادی دستفروش ها و بازار زیبای ماهی های قرمز و رنگارنگی بساط هفت سین ها...
گردگیری به معنای خاص هیچوقت نداشتم چون مرتب و منظم بودن محیط زندگیم همیشه برایم مهم بوده و یادم نمیاید خودم را بخاطر تمیزکاری های قبل از عید خسته کرده باشم...
حیاط قشنگ و باغچه های دلپذیری دارم که علاوه بر زحمت باغبان زحمتکش،خودم گلهای فصلی را میهمان خاکش میکنم و در اسفند هم رنگین کمان پامچال ها وبنفشه ها مرا به وجد میاورد و منم و کلی آرامش در گل کاری ....
خرید هم به معنای خاص برای خودم معمولا ندارم و اینکه برخی از هم جنسانم فکرمیکنند با عید قرار است بهر قیمتی همه لوازم منزل را نو کنند را هیچوقت نتوانستم درک کنم!!
برای من آرامشم همیشه اولویت بوده و این مهم را سعی کردم به خانواده ام هم منتقل کنم...
اهل سفرم و مرا به راحت سفر کردن سخت نگرفتن میشناسند ...
در این سالهای اخیر بدلایلی امکان سفر در عید را نداشتم و ترجیح دادم فرصت مغتنم تعطیلات را به دیدار با اقوام و دوستان و کارهای مورد علاقه بگذرانم
با این حال غرب استان همیشه برام جذاب بوده و هست برای رفتن و دیدن و لذت بردن از همه زیبایی های بی تکرار جادوییش...
چون متولد فروردینم
با انرژی بیشتری به استقبال سال جدید میروم و از خدای خوبم متشکرم که به من فرصت داد تا بهاری دیگر را تجربه کنم ..
اولین دید و بازدیدم در هر عید رفتن به مزار مادر و خواهر عزیزم هست که عاشقانه دوستشان دارم و یادو نامشان درقلبم منحصر به مناسبت و زمان و مکان نیست...
و بعد ازآن هم به دست بوسی پدرم میروم که برایم خیلی عزیز است..
غیر از دید و بازدید های معمول
در این سالها دوستانی پیدا کردم که حتما به دیدنشان میروم..
کسانی که مطمینم با دیدنم انرژی میگیرند و در عین نداشتن نسبت های زمینی،با من آشنا ترینند..

عیدی دادن را خیلی بیشتر از عیدی گرفتن دوست دارم
و معمولا به بچه ها پول عیدی نمیدهم .. کتاب،سی دی و اسباب بازی و خلاصه یادگاری های این چنینی...
گل دادن روخیلی دوست دارم
و معتقدم به زنده ها باید گل داد ..
سنگهای سرد هیچ حظی از گل نمیبرند و چنین حرکتی بیشتر محزونم میکند بنابراین انجامش نمیدهم...

با آرزوی طول عمرت با عزت برای رهبر فرزانه انقلاب دعا میکنم که سال نو
سالی سرشار از سلامتی و سربلندی برای مردم سرزمین و استانم باشد ..
ایران را در اوج افتخار و قدرت ببینم و با آگاهی و شعور مردم به سالی پر از امید و تدبیر دلگرمم...
آرزوی شخصیم هم رفتن به کربلا و زیارت آقای دلهاست و دو آرزوی دیگر که شخصیه!!
بین من و خدای عزیزم محفوظ!