کارشناس ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه تربیت مدرس، کارگردان سینما و تئاتر، فیلمنامه نویس و تهیه کننده سینما و تلویزیون، است . او 5 فیلم بلند داستانی را در عنوان کارگردانی اش دارد و در بیش از 5 فیلم در مقام تهیه کننده حضور داشته است. چندین فیلمنامه بلند سینمایی و تلویزیونی و مجموعه تلویزیونی از آثار شاخص هنری اوست .
عضو رسمی کانون فیلمنامه نویسان خانه سینما است و سابقه تدریس و ترجمه را در کارنامه زندگی اش دارد . همسر نادرمقدس کارگردان خوش آوازه سینماست که اهالی هنر او را به معرفی چهره های نو در هنر می شناسند. مهناز افشار و بهرام رادان جوانانی بودند که توسط او به دنیای سینما معرفی شدند و سوپراستارهای سینما لقب گرفتند.
قطعا در میان چهره های ماندگار هنرمندان استان نامی از افسانه منادی خواهد آمد .او همچون فرزندی که با بار عظیم دانش و تجربه به وطن باز می گردد، به استان مازندران برگشت تا ادعای دین کند به جوانان مازندرانی . تأسیس آموزشگاه کارگاه تجربی هنر و افتتاح سینما هنر تجربه بابل غنیمت حضور این خانواده هنرمند در استان مازندران است. بی شک این اقدامات زمینه ساز رشد حرفه ای جوانانی است که در سودای دستیابی به هنر حرفه ای سینما به سر می برند که باید این سرمایه های عظیم استان توسط متولیان امر هنر و فرهنگ پاس داشته شود تا دچار خلاء تجرهای حرفه ای در سینما همچون ادوار گذشته نشویم. گفتگوی عیدانه ما با او چنان با هنرمندی فضای ذهنی اش عجین شده است که خواندنش خالی از لطف نیست...
- حال و هوای روزهای پایانی اسفندماه؟
حال و هوای اسفند برای من تداعی کننده دونده ای است که تلاش دارد به خط پایان برسد. مهم نیست که اول باشم یا آخر اما دلم برای رسیدن به خط آخر می تپد .شوق رسیدن به آن نیروی مضاعفی به پاهایم می دهد تا خستگی را کمتر حس کنم. بر خلاف ماه های دیگر سال گله کمتر می کنم و با شوق و یک شادی درونی به انجام امور می پردازم،
روزهای پایانی اسفند با احساسهای متضادی اندود شده است که فقط و فقط در این ماه تجربه اش می کنی. نگرانی و امیدواری_غم و شادی_پیری و جوانی_ تولد و مرگ_نو و کهنه_و...
نگران کارهای مانده و امیدوار به کارهای به ثمر رسیده. غمگین از روزهای سپری شده و شادمان از روزهای نو که پیش روی توست. دیدن اولین شکوفه نشسته بر سر شاخه ای خشک مرا چون کودکان به شادی وامی دارد و فکر به تمام شدن روزهای سال کهنه و برجا ماندن کارهایم روی زمین مرا اندوهگین میکند. اندوهم زود تمام میشود دراین ماه! چرا؟! چه رازی است در این روزها که اندوهش ماندگار نیست؟ کسی مدام در دلت آرامت میکند.
این راز را در خود این ماه فرخنده باید جست.طبیعت در نوزایی اش دستی هم بر سر تو میکشد و تو با طبیعت همراه میشوی. جنبش و تحرک و نو شدن در جان ما حلول میکند و ما نیز چون کودکی حرف شنو دست ماه اسفند را در دست خود میگیریم و بدون شکوه و شکایت به روزهای پیش رو با نگاهی امیدوارانه می نگریم.
- حس و حالتان را با این واژه ها بیان کنید؟
عضو رسمی کانون فیلمنامه نویسان خانه سینما است و سابقه تدریس و ترجمه را در کارنامه زندگی اش دارد . همسر نادرمقدس کارگردان خوش آوازه سینماست که اهالی هنر او را به معرفی چهره های نو در هنر می شناسند. مهناز افشار و بهرام رادان جوانانی بودند که توسط او به دنیای سینما معرفی شدند و سوپراستارهای سینما لقب گرفتند.
قطعا در میان چهره های ماندگار هنرمندان استان نامی از افسانه منادی خواهد آمد .او همچون فرزندی که با بار عظیم دانش و تجربه به وطن باز می گردد، به استان مازندران برگشت تا ادعای دین کند به جوانان مازندرانی . تأسیس آموزشگاه کارگاه تجربی هنر و افتتاح سینما هنر تجربه بابل غنیمت حضور این خانواده هنرمند در استان مازندران است. بی شک این اقدامات زمینه ساز رشد حرفه ای جوانانی است که در سودای دستیابی به هنر حرفه ای سینما به سر می برند که باید این سرمایه های عظیم استان توسط متولیان امر هنر و فرهنگ پاس داشته شود تا دچار خلاء تجرهای حرفه ای در سینما همچون ادوار گذشته نشویم. گفتگوی عیدانه ما با او چنان با هنرمندی فضای ذهنی اش عجین شده است که خواندنش خالی از لطف نیست...
- حال و هوای روزهای پایانی اسفندماه؟
حال و هوای اسفند برای من تداعی کننده دونده ای است که تلاش دارد به خط پایان برسد. مهم نیست که اول باشم یا آخر اما دلم برای رسیدن به خط آخر می تپد .شوق رسیدن به آن نیروی مضاعفی به پاهایم می دهد تا خستگی را کمتر حس کنم. بر خلاف ماه های دیگر سال گله کمتر می کنم و با شوق و یک شادی درونی به انجام امور می پردازم،
روزهای پایانی اسفند با احساسهای متضادی اندود شده است که فقط و فقط در این ماه تجربه اش می کنی. نگرانی و امیدواری_غم و شادی_پیری و جوانی_ تولد و مرگ_نو و کهنه_و...
نگران کارهای مانده و امیدوار به کارهای به ثمر رسیده. غمگین از روزهای سپری شده و شادمان از روزهای نو که پیش روی توست. دیدن اولین شکوفه نشسته بر سر شاخه ای خشک مرا چون کودکان به شادی وامی دارد و فکر به تمام شدن روزهای سال کهنه و برجا ماندن کارهایم روی زمین مرا اندوهگین میکند. اندوهم زود تمام میشود دراین ماه! چرا؟! چه رازی است در این روزها که اندوهش ماندگار نیست؟ کسی مدام در دلت آرامت میکند.
این راز را در خود این ماه فرخنده باید جست.طبیعت در نوزایی اش دستی هم بر سر تو میکشد و تو با طبیعت همراه میشوی. جنبش و تحرک و نو شدن در جان ما حلول میکند و ما نیز چون کودکی حرف شنو دست ماه اسفند را در دست خود میگیریم و بدون شکوه و شکایت به روزهای پیش رو با نگاهی امیدوارانه می نگریم.
- حس و حالتان را با این واژه ها بیان کنید؟
- مادر : موجودی چند وجهی که تمام وجوه آن به مهر اندود شده است.
همسر: باغبانی که با عشق و وظیفه شناسی نهال خانواده را ستبر و سربرکشیده و سایه سار می سازد.
فرزند:تیری است از چله بیرون جهیده که نقطه فرودش بر کسی معلوم نیست حتا پدر و مادر. تنها سلامتی و سربلندی او آرزوی کسی است که او را در کمان گذاشته و رهایش کرده است.
سینما: هنری که چون زندگی همواره در حال نو شدن است. اما دلم برای سینمای رویاپرداز گذشته تنگ شده. برای روزهایی برای دیدن فیلم در سالن تاریک سینما لحظه شماری میکردم با یک فیلم ماه ها زندگی....سینمایی که این روزها کمتر نشانی از آن می یابم.
اسکار: یک جایزه و دیگر هیچ.
خوشحالم که دو تای آن به نام سینمای ایران خورده است و به اصغر فرهادی که نام سینمای ما را درفهرست برندگان آن قرار داد، افتخار می کنم.
راه بی پایان: هنر راهی است بی پایان. دریایی است که هیچش کرانه نیست.
- حال و هوای خانه و گردگیری های اسفند ماه ؟
چشم انتظاری برای لحظه ای که تمام میشود و با خشنودی و رضایت قلبی به محصول تلاش ات می نگری.
- بهترین عیدیتان به چه کسی تعلق دارد؟
بهترین عیدی من به همه آنهایی تعلق دارد که بدون آنها زندگی به من سخت خواهد گذشت. همسر، فرزندان و خانواده ام
- سال رو کجا و کنار چه کسانی دوست دارید تحویل کنید؟
همیشه سال را با خانواده ام تحویل کرده ام.اولین ناهار سال نو را یک در میان با مادر و مادر همسرم تقسیم کرده ام.
- لحظه تحویل سال به چه کسی نگاه می کنید؟
لحظه تحویل سال چشمم را از بیرون به درون خودم میبرم.این لحظه باشکوه را با هیچ کس تقسیم نمی کنم. سفری کوتاه است در حد چند دقیقه یا چند ثانیه اما آنقدر عظیم و باشکوه است و مرا چنان در خود غرق میکند که همه را فراموش می کنم.
شما در کمتر از چند لحظه، کهنه و نو را تجربه میکنید. زمین در آخرین ثانیه های سفر یکساله اش است به دور خورشید. همان دونده پیروزبختی است که نوار قهرمانی اش را پاره می کند و بی هیچ شکوه و شکایتی برای دور بعدی آماده میشود.او کارش را ادامه میدهد و ما پای کوبان و شاد ادای احترام می کنیم به این پیروزی. یکسال به عمر جهان و ما اضافه میشود پیر می شویم اما شادیم از این گذر کهنه به نو....
درک این لحظات را فقط در درونم تجربه می کنم و حاضر نیستم با کسی شریک باشم. پس به خودم نگاه میکنم و غوغایی که در درونم هست،
- منتظر چه خبر خوبی در سال بعد هستید؟
خبر خوب ، بهتر است غافلگیر کننده باشد.برایم غافلگیری جذاب تر از چشم انتظاری است. چون این غافلگیر شدن به خاطره ای شیرین تبدیل می شود که همواره آن را مزمزه و مرور خواهی کرد
- چه عیدی را دوست داشتید بگیرید اما هرگز نگرفتید؟
عیدی های کودکی و رنگ و بوی آن روزهای تکرار نشدنی ، آرزوی این سالهای من است .
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب، ....وحشت کم شدن عیدی از شمردن زیاد....
دلم میخواست آن شورها را یک بار دیگر تجربه کنم.
- برای سال جدید چه قراری با خودتان گذاشته اید؟
دورانی از زندگی را سپری می کنم که بیشتر نگران کارهای مانده روی زمین هستم اعم از کارهای شخصی خودم مثل برنامه های فیلمسازی و فیلمنامه هایی که در سرم دارم و ایده هایی نوشته ام و در انتظارند تا از تنور ذهن من بیرون بیایند . بخش دیگر به عنوان مادر و همسر وظایفی را باید به بهترین شکل سر و سامان بدهم و ...
قراری ندارم با خودم فقط تلاش می کنم که هر کدام از آنها در جای خود صورت واقعی بگیرند.
- سال 95 را با کدام مداد رنگی رنگ می کنی؟
همه رنگها را دوست دارم. به نظرم رنگها روح زنانه زندگی هستند. دوست دارم زندگی من سرشار از رنگ باشد.
- برای کدام فصل سال دلت تنگ می شود؟
آدم دلبسته ای هستم به هر چیز و هرکس که به من و زندگی من روح و نشاط و آرامش می بخشد. اگر در زندگی ام نبینمشان دلتنگ خواهم شد . اعم از یک گل یا درخت یا دریا و انسان. الان دلتنگ بهارم و برای دیدن تابستان روزشماری می کنم.مطمئن هستم در تابستان دلتنگ زمستان نجیب خواهم شد چون فصلها به من حس زندگی و آرامش اعطا کرده اند.
- بزرگترین ترس؟
بزرگترین ترس من تنهایی است.
- یک هفت سین سینمایی برایمان بچینید...
هفت سین سینمایی من می تواند شامل فیلمهایی باشد که با "سین" شروع میشود یا فیلمسازانی که نامشان با "سین" شروع شود. اما از ترس اینکه نامهای بزرگان و اساتیدی که به گردن من حق دارند جا بمانند ترجیح میدهم هفت سین سینمایی خودم را اینگونه بچینم:
"سینما، سالن نمایش، سانس، سینمای اجتماعی. سینمای نوار، سینمای عاشقانه، سینمای کودک ،و...."
و صد البته سینما هنرتجربه بابل
- حرف آخر...
حرف آخر من چیزی نیست جز مهر ورزیدن به طبیعت و همه آنچه در آن هست . جنگل، دریا ، رودخانه، کوه، سنگ، خاک، حیوانات ، آسمان، هوا ،و...
همسر: باغبانی که با عشق و وظیفه شناسی نهال خانواده را ستبر و سربرکشیده و سایه سار می سازد.
فرزند:تیری است از چله بیرون جهیده که نقطه فرودش بر کسی معلوم نیست حتا پدر و مادر. تنها سلامتی و سربلندی او آرزوی کسی است که او را در کمان گذاشته و رهایش کرده است.
سینما: هنری که چون زندگی همواره در حال نو شدن است. اما دلم برای سینمای رویاپرداز گذشته تنگ شده. برای روزهایی برای دیدن فیلم در سالن تاریک سینما لحظه شماری میکردم با یک فیلم ماه ها زندگی....سینمایی که این روزها کمتر نشانی از آن می یابم.
اسکار: یک جایزه و دیگر هیچ.
خوشحالم که دو تای آن به نام سینمای ایران خورده است و به اصغر فرهادی که نام سینمای ما را درفهرست برندگان آن قرار داد، افتخار می کنم.
راه بی پایان: هنر راهی است بی پایان. دریایی است که هیچش کرانه نیست.
- حال و هوای خانه و گردگیری های اسفند ماه ؟
چشم انتظاری برای لحظه ای که تمام میشود و با خشنودی و رضایت قلبی به محصول تلاش ات می نگری.
- بهترین عیدیتان به چه کسی تعلق دارد؟
بهترین عیدی من به همه آنهایی تعلق دارد که بدون آنها زندگی به من سخت خواهد گذشت. همسر، فرزندان و خانواده ام
- سال رو کجا و کنار چه کسانی دوست دارید تحویل کنید؟
همیشه سال را با خانواده ام تحویل کرده ام.اولین ناهار سال نو را یک در میان با مادر و مادر همسرم تقسیم کرده ام.
- لحظه تحویل سال به چه کسی نگاه می کنید؟
لحظه تحویل سال چشمم را از بیرون به درون خودم میبرم.این لحظه باشکوه را با هیچ کس تقسیم نمی کنم. سفری کوتاه است در حد چند دقیقه یا چند ثانیه اما آنقدر عظیم و باشکوه است و مرا چنان در خود غرق میکند که همه را فراموش می کنم.
شما در کمتر از چند لحظه، کهنه و نو را تجربه میکنید. زمین در آخرین ثانیه های سفر یکساله اش است به دور خورشید. همان دونده پیروزبختی است که نوار قهرمانی اش را پاره می کند و بی هیچ شکوه و شکایتی برای دور بعدی آماده میشود.او کارش را ادامه میدهد و ما پای کوبان و شاد ادای احترام می کنیم به این پیروزی. یکسال به عمر جهان و ما اضافه میشود پیر می شویم اما شادیم از این گذر کهنه به نو....
درک این لحظات را فقط در درونم تجربه می کنم و حاضر نیستم با کسی شریک باشم. پس به خودم نگاه میکنم و غوغایی که در درونم هست،
- منتظر چه خبر خوبی در سال بعد هستید؟
خبر خوب ، بهتر است غافلگیر کننده باشد.برایم غافلگیری جذاب تر از چشم انتظاری است. چون این غافلگیر شدن به خاطره ای شیرین تبدیل می شود که همواره آن را مزمزه و مرور خواهی کرد
- چه عیدی را دوست داشتید بگیرید اما هرگز نگرفتید؟
عیدی های کودکی و رنگ و بوی آن روزهای تکرار نشدنی ، آرزوی این سالهای من است .
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب، ....وحشت کم شدن عیدی از شمردن زیاد....
دلم میخواست آن شورها را یک بار دیگر تجربه کنم.
- برای سال جدید چه قراری با خودتان گذاشته اید؟
دورانی از زندگی را سپری می کنم که بیشتر نگران کارهای مانده روی زمین هستم اعم از کارهای شخصی خودم مثل برنامه های فیلمسازی و فیلمنامه هایی که در سرم دارم و ایده هایی نوشته ام و در انتظارند تا از تنور ذهن من بیرون بیایند . بخش دیگر به عنوان مادر و همسر وظایفی را باید به بهترین شکل سر و سامان بدهم و ...
قراری ندارم با خودم فقط تلاش می کنم که هر کدام از آنها در جای خود صورت واقعی بگیرند.
- سال 95 را با کدام مداد رنگی رنگ می کنی؟
همه رنگها را دوست دارم. به نظرم رنگها روح زنانه زندگی هستند. دوست دارم زندگی من سرشار از رنگ باشد.
- برای کدام فصل سال دلت تنگ می شود؟
آدم دلبسته ای هستم به هر چیز و هرکس که به من و زندگی من روح و نشاط و آرامش می بخشد. اگر در زندگی ام نبینمشان دلتنگ خواهم شد . اعم از یک گل یا درخت یا دریا و انسان. الان دلتنگ بهارم و برای دیدن تابستان روزشماری می کنم.مطمئن هستم در تابستان دلتنگ زمستان نجیب خواهم شد چون فصلها به من حس زندگی و آرامش اعطا کرده اند.
- بزرگترین ترس؟
بزرگترین ترس من تنهایی است.
- یک هفت سین سینمایی برایمان بچینید...
هفت سین سینمایی من می تواند شامل فیلمهایی باشد که با "سین" شروع میشود یا فیلمسازانی که نامشان با "سین" شروع شود. اما از ترس اینکه نامهای بزرگان و اساتیدی که به گردن من حق دارند جا بمانند ترجیح میدهم هفت سین سینمایی خودم را اینگونه بچینم:
"سینما، سالن نمایش، سانس، سینمای اجتماعی. سینمای نوار، سینمای عاشقانه، سینمای کودک ،و...."
و صد البته سینما هنرتجربه بابل
- حرف آخر...
حرف آخر من چیزی نیست جز مهر ورزیدن به طبیعت و همه آنچه در آن هست . جنگل، دریا ، رودخانه، کوه، سنگ، خاک، حیوانات ، آسمان، هوا ،و...
همراهان این کره خاکی! یک دور با مام زمین به دور خورشید بخشنده نور و روشنایی و سبزینگی چرخیدیم ، اینان به ما مهر دادند تا مهر بستانند. برای احترام به این مهر لایزال، به زمین ، به هر آنچه که طبیعت می نامیمش مهر بورزیم. انسانها تنها ساکنان زمین نیستند و موجودات دیگری هم در این سفر با ما همراه بودند.مراقبشان باشیم .
سلامت باشید و سربلند و آماده برای نو شدن و زایش دوباره زمین.حلاوت این لحظات باشکوه را با جان و دل ذره ذره بنوشید.
سلامت باشید و سربلند و آماده برای نو شدن و زایش دوباره زمین.حلاوت این لحظات باشکوه را با جان و دل ذره ذره بنوشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 0:32 توسط نسیم
|